تبليغاتX
تنهایی بهتر از گدایی عشقه

تنهایی بهتر از گدایی عشقه

دوست دارم؟

 

برای دیدن تو ثانیه ها رو میشمرم ....

می پرسی تو را دوست دارم؟

حتی اگر بخواهم پاسخ دهم نمی توانم


مگر می شود با کلمات ، احساس دستها را بیان کرد؟


مگر ممکن است با عبارات شرح داد که آن زمان که با دیدگان

پر اندیشه و روشن بین به من می نگری چه نشاط و لطفی دلم را فرا می گیرد ؟

    

می پرسی تو را دوست دارم ؟ مگر واقعا" پاسخ این سوال را نمی دانی ؟


مگر خاموشی من ، راز دلم را به تو نمی گوید ؟


مگر آه سوزان از سر نهان خبر نمی دهد ؟


راستی آیا شکوه آمیخته به بیم و امید ، که من هر لحظه هم می خواهم به زبان آورم

و هم سعی می کنم که از دل بر لبم نرسد ، راز پنهان مرا به تو نمی گوید ؟

عزیز من ! چطور نمی بینی که سراپای من از عشق به تو حکایت می کند ؟


همه ذرات وجود من با تو حدیث عشق می گویند ، بجز زبانم که خاموش است

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 18:9  توسط محمد  | 

گفتی خداحافظ .. گفتم خداحافظ

 

گفتی خداحافظ .. گفتم خداحافظ


 

از پشت شیشه، تصویر این شهر، دلگیر همیشه

شهر غریب، دلهای غمگین، هوای بی تو، هوای سنگین

خونه ی بی تو، مثل یه زندون، حیف من و تو، حیف عشقمون

خونه ی بی تـــــــو مثل یه زندون حیف من و تو حیف عشقمون

 

 

 


حیف تو بود، حیف تو بود، ای گل من

عشق اگه بود، عشق تو بود، ای گل من

حیف تو بود، حیف تو بود، ای قلب من

آخر جاده عاشقی تنها شدم.....

 

گفتی خداحافظ .. گفتم خداحافظ

گفتی پشیمون، گفتم که هرگز

نفس بریده، دستای لرزون

اشک توی چشمام، حیف نگفتم بمون

 

 

 


غم یه عــاشـــق .. غم کمی نیست،

چه فایده از اشـــک وقتی،

وقتی کسی نیست

درد یه عاشق، درد کمی نیست،

چه فایده از اشک، وقتی!!

وقتی کسی نیست

  

حیف تو بود، حیف تو بود، ای گل من،

عشق اگه بود، عشق تو بود ای گل من

   

حیف تو بود، حیف تو بود، بر باد بری،

مثل یه قصه ی کهنه شده از یاد بری


گفتی خداحافظ .. گفتم خداحافظ

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 18:7  توسط محمد  | 

از تو مینویسم

                                                        

از تو مینویسم ،از آن چشمای زیبا و پر از مهر و محبت به چشمائی که وقتی درآن زیبائی غوطه ور میشوم روحم از تن جدا میگردد، ازتومینویسم،از آن صدای خوشاالحانی که همیشه در گوشم طنین اندازهست و قلبم را با آوازدلنشینت همچو قناری خوش الحانی دیوانه احساس پاکت کردی،وهیچ وقت ازشنیدن صدای زیبایت ناخشنود نمیگردم و همیشه می خواهم که صدای خوشت را بشنوم ،ازتو مینویسم، از آن صداقت و پاکی که فرشتگان آسمانی هم هرگز به پاکی تو نیستند و همیشه در حسرت رسیدن به تو میباشند افسوس که نمیدانند که هرگز نخواهند رسید،از تو مینویسم ،از ان پشتکار و جدیت که همیشه در هکمه کارها داری ،از تو مینویسم،ازآن قلب پرازلطافت،پرازمحبت وسرشارازخوبیها و... ، دلم بی تو همانند روزهای بارانی و ابری میگیرد و بی تو زندگیم تیره و تار هست وبی توقلب و روحم می میرد ،طعم خوشبختی و زندگی راتوبر من بخشیدی فقط تو عزیز تر از جونم،عشق من همیشه تا دم مرگ با صداقت وعاشقانه دوسست دارم و از تو عاجزانه تقاضا میکنم که کوتاهی هایم را ببخشید عشق من. 

وقتیکه از من دورمیشوی دلم میگیرد وهمه غمهای دنیا درمن جمع میشوند ودلتنگت شده وقدرت فکر کردن و هیچ کاری را ندارم لحظه شماری میکنم که هر چه زودتراین لحظه ها بگذرد و لحظه ای فرا رسد که در کنارم باشی عقربه های ساعت از حرکت بازایستند ،
،عاشقانه و دیوانه وار دوستت دارم و تا آخرین نفسی که از من بر اید عاشقانه دوستت دارم و عبادتت می کنم ...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385ساعت 18:58  توسط محمد  | 

نمی خواهی شروع کنی ؟

                                                         

   نمی خواهی شروع کنی ؟   

می گن یه روز لیلی واسه مجنون پیغام فرستاد که انگار خیلی دوست داری منو ببینی ؟
اگه نیمه شب بیای بیرون شهر ، کنار فلان باغ ، منم می یام تا ببینمت.
مجنون که شیفته دیدار لیلی بود ، چندین ساعت قبل از موعد مقرر رفت و در محل قرار نشست.
ولی مدتی که گذشت خوابش برد.
نیمه شب لیلی اومد و وقتی اونو تو خواب عمیق دید ، از کیسه ای که به همراه داشت ، چند مشت گردو برداشت و ریخت تو جیبهای مجنون و رفت.
مجنون وقتی چشم باز کرد ، خورشید طلوع کرده بود، آهی کشید وگفت :
ای دل غافل یار آمد و ما در خواب بودیم .
و افسرده و پریشون برگشت به شهر.
در راه یکی از دوستانش اونو دید و پرسید :چرا اینقدر ناراحتی؟
و وقتی جریان را شنید با خوشحالی گفت :
این که عالیه !
آخه نشونه اینه که لیلی به دو دلیل تو رو خیلی دوست داره !
دلیل اول این که :
خواب بودی و بیدارت نکرده !
و به طور حتم به خودش گفته :
اون عزیز دل من که تو خواب نازه ، پس چرا بیدارش کنم ؟
و دلیل دوم اینکه :
وقتی بیدار می شدی ، گرسنه بودی و لیلی طاقت این رو نداشت ، پس برات گردو گذاشته تا بشکنی و بخوری
مجنون سری تکان داد و گفت :
نه!
اون می خواسته بگه :
تو عاشق نیستی!
اگه عاشق بودی که خوابت نمی برد!و چه به عاشقی؟
بهتره بری گردو بازی کنی!
آره عزیز دلم باید حواسمون رو جمع کنیم .
نکنه خوابمون ببره !
نکنه فرصتها رو از دست بدیم.
نکنه وقتی بیدار بشیم که دیگه کار از کار گذشته باشه !
و باید بدونیم ، هر ثانیه از زندگی ما لحظه ای بی نظیر و تکرار نشدنیه.
و از اون لحظه های ناب ، بهترین استفاده رو ببریم.
پس بیا از همین لحظه شروع کنیم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385ساعت 13:5  توسط محمد  | 

گفته بودم كه اگر بوسه دهي توبه كنم
كه دگر بار از اين گونه خطا ها نكنم
بوسه دادي وچو برخاست لبم از لب تو
توبه كردم كه دگر توبه بيجا نكنم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385ساعت 12:50  توسط محمد  | 

اگه كلمه دوست دارم نمايشگر عشق خدايي من نسبت به توست اگه كلمه دوست دارم راضي كننده و تسكين دهنده قلبهاست اگه كلمه دوست دارم پايان همه جدايي هاست اگه كلمه دوست دارم نشانگر اشتياق راستين من نسبت به توست اگه كلمه دوست دارم كليد زندان من و توست پس با تمام وجود فرياد ميزنم دوستت دارم

نوشتم دوستت دارم شيشه شكست و تو باور نكردي به روي پارچه نوشتم دوستت دارم پارچه پوسيد و تو باور نكردي به روي قلبم نوشتم دوستت دارم قلبم ايستاد و تو باور نكردي به روي سنگ قبرم نوشتم دوستت دارم انگاه تو باور كردي حيف كه دير شده بود

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385ساعت 12:43  توسط محمد  | 

خواستگاری خر

 

خری آمد بسوی مادر خویش       بگفت مادر چرا رنجم دهی بیش

 

برو امشب برایم خواستگاری        اگر تو بچه ات را دوست داری

 

خر مادر بگفت ای پسر جان         تو را من دوست دارم بهتر از جان

 

زبین این همه خرهای خوشگل     یکی را کن نشان چون نیست مشکل

 

خرک از شادمانی جفتکی زد        کمی عر عر نمود و پشتکی زد

 

بگفت مادر به قربان نگاهت          به قربان دو چشمان سیاهت

 

خر همسایه رو عاشق شدم من   به زیبایی نباشد مثل او زن

 

بگفت مادر ، برو پالان به تن کن    برو اکنون بزرگان را خبر کن

 

به آداب و رسومات زمانه             شدند داخل به رسم عاقلانه

 

دو تا پالان خریدند پای عقدش      یه افسار طلا با پول نقدش

 

خریداری نمودند یک طویله           همانطوری که رسم است در قبیله

 

خر عاقد کتاب خود گشاید           وصال عقد ایشان را نماید

 

دوشیزه خر خانم آیا رضایی ؟       به عقداین خرخوش تیپ در آیی ؟

 

یکی از حاضرین گفتا به خنده       عروس خانم به گل چیدن برفته

 

برای بار سوم خر بپرسید            که خرخانم به یکباره سرش بجنبید

 

خران عرعر کنان شادی نمودند     به یونجه کام خود شیرین نمودند

 

به امید خوشی و شادمانی         برای این دو خر در زندگانی

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 15:31  توسط محمد  | 

سال نو مبارک

نوروز باستانی ۱۳۸۵ خورشيدی مبارک باد

فرارسيدن نوروز باستانی اين يادگار ديرين نياکان ايران زمين بر شما دوست عزيز مبارک. اميدوارم که سالی همراه با موفقيت و پيشرفت در همه امور زندگی در پيش رو داشته باشيد

نوروز باستانی ۱۳۸۵ خورشيدی مبارک باد

نور پاک عاشقی در جان ما       ريشه این عشق در ايران ماست


هموطن نوروز تو پيروز باد        ای وطن هر روز تو نوروز باد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 0:19  توسط محمد  | 

چی بگم

 

چي بگم كه خيلي تنهام                        ميدوني ياري ندارم

چي بگم كه غير غصه                           ديگه دلداري ندارم

هيچ كسي پا نميزاره                             به سراچة خيالم

هيچ كسي نداد جواب                            اين سؤال بي جوابم

هر كي اومد دو سه روزي                       از دلم بازيچه اي ساخت

دلمم مثل عروسك                                ساده بود دل به دلش

گله و گلايه اي نيست                            بي وفائي رسم عشقه

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 16:37  توسط محمد  | 

هوای دل

 

دوباره دل هواي با تو بودن كرده

نگو اين دل دوري عشقتو باور كرده

دل من خسته از اين دست به دعاها بردنه

همة آرزوهام با رفتن تو مُردن

حالا من يه آرزو دارم تو سينه

كه دوباره چشم من تو رو ببينه

واسه پيدا كردنت تن به دل صحرا مي دم

آخه تو رنگ چشمات هيبت دنيا رو ديدم

توي هفتا آسمون تو تك ستارة مني

به خدا ناز دو چشمات و به دنيا نمي دم

حالا من يه آرزو دارم تو سينه

كه دوباره چشم من تو رو ببينه

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 14:48  توسط محمد  | 

یه وقت منو گم نکنی

یه وقت منو گم نکنی تو دودای شهر غریب

یه سرزمین غربته با صد تا نیرنگ و فریب

فدای تو یه وقت بی خوابی خسته ات نکنه

غم غریبی عزیزیم یه وقت شکسته ات نکنه

چادرشب لطیفت و از روت شبا پس نزنی

تنگ بلور آبتو یک وقت نا غافل نشکنی

اگه واست واست زحمتی نیست بر سر عهدمون بمون

من تو رو سپردمت دست خدای مهربون

راستی دیروز بارون اومد من و خیالت تر شدیم

رفتیم تو قلب آسمون با ابرا همسفر شدیم

از وقتی رفتی آسمونمون پر از کبوتره

زخم دلم خوب نشده از وقتی رفتی بد تره

غصه نخور تا تو بیای حال من هم اینجوریه

سرفه های مکررم مال هوای دوریه

گلدون شمعدونی مون عجیب واست دلواپسه

مثل یه بچه که بار اوله می ره مدرسه

تو از خودت برام بگو بدون من خوش میگذره

دلت می خواست می اومدم یا تنها رفتی بهتره

از وقتی رفتی توی چشام شده فقط یه کاسه خون

همش یه چشمم به دره چشم دیگم به آسمون

یادت می آد گریه ها مو ریختم کنار پنجره

داد کشیدم توروخدا نامه بده یادت نره

یادت میاد خندیدی گفتی حالا بذار برم

تو رفتی و من تا حالا کنار در منتظرم

امروز دیدم دیگه داری منو فراموش میکنی

فانوس آرزوهامونو داری خاموش می کنی

گفتم واست نامه بدم نگی عجب چه بی وفاست

با این که من خوب میدونم جواب نامه با خداست

عکس های نازنینتو با چند تا گل کنارمه

یه بغض کهنه چند روزه دایم در انتظارمه

تنها دلیل زندگی با یه غمی دوستت دارم

داغ دلم تازه میشه اسمتو وقتی میارم

وقتی تو نیستی چه کنم با این دل بهونه گیر

مگه نگفتم چشاتو از چشم من هیچ وقت نگیر

حرف منو به دل نگیر مال هوای دوریه

تو رفتی من غریب شدم چه دنیای عجیبیه

زود تـر بیـا ایـــنـجـا واســم جــهــنـمـه

دیوار خونمون پر از سایه غصه و غمه

تحملی که تو دادی دیگه داره تموم میشه

مگه نگفتی همه جا مال منی تا همیشه

دلم واست شور می زنه این دلو بی خبر نذار

تو رو خدا با خوبی هات رو هیچ دلی اثر نذار

فکر نکنی از راه دور دارم سفارش می کنم

به جون تو دارم فقط یه قدری خواهش می کنم

اگه بخوام بگم برات شاید بشه صد تا کتاب

که هر صفحه اش قصه چند تا درده و چند تا عذاب

می گم شبا ستاره ها تا می تونن دعات کنن

نورشونو بدرقه ی پاکی خنده هات کنن

نامه داره تموم می شه مثل تموم نامه ها

اما تو مثل آسمون عاشقی و بی انتها

امان از دیده ودل هردو فریاد

که هر چه دیده بیند دل کند یاد

بسازم خنجری نیشش ز فولاد

زنم بر دیده تا دل گردد آزاد

هيچ كوهي آن قدر برايت بلند نيست كه نتواني از آن بالا روي

به آن شرط كه باور داشته باشي

هيچ رودي آن قدر عريض نيست كه نتوان از آن گذشت

به آن شرط كه به نيايش خود باور داشته باشي

و بعد ميبيني كه صبح ميرسد.

و هر روزت به درخشندگي خورشيد

به سراغ ترس هايت برو،و آن ها را به من بسپار

فقط مي خواهم ببيني

من ابر بالاي سرت خواهم بود

وقتي گريه مي كني من آن شانه خواهم بود

وقتي اسمم را مي خواني مي شنوم صدايت را

من فرشته ي تو هستم

وقتي هيچ اميدي نيست من هستم

هر قدر دور باشي من نزديكت هستم

فرقي نميكند كه تو كي هستي

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت 3:20  توسط محمد  | 

سلام بهونه ی قشنگ من برای زندگی

سلام بهونه ی قشنگ من برای زندگی

آره بــازم مـنـم هـمـون دیـوونه ی همـیـشـگی

فدای مهربونیات چه می کنی با سرنوشت

دلم واست تنگ شده بود این نامه رو واست نوشت

حال منو اگه بخوای رنگ گل های قالیه

جای نگاهت بد جوری تو صحن چشمام خالیه

ابراهمه پیش منن اینجا هوا پر ازغمه

از غصه های زندگی هر چی بگم جون خودت بازم کمه

دیشب دلم گرفته بود رفتم کنار آسمون

فریاد زدم یا تو بیا یا منو پیشت برسون

فدای تو نمی دونی بی تو چه دردی کشیدم

حقیقت و واست بگم به آخر خط رسیدم

رفتی و من تنها شدم با غصه های زندگی

قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگی

نمی دونی چقدر دلم تنگه برای دیدنت

برای مهربونیات نوازشات بوسیدنات

به خاطرت مونده یکی همیشه چشم به راهته

یه قلب تنها و کبود هلاک یک نگاهته

من می دونم همین روزا عشق من از یادت میره

بعدش خبر میدن بیا که داره عشقت میمیره

روزات بلنده یا کوتاه دوست شدی اونجا با کسی ؟

بیشتر از این منو نذار تو غصه و دلواپسی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم اسفند 1384ساعت 22:11  توسط محمد  |